درباره این وب لاگ


تماس با ما

 

لینک دوستان

 

 
 
 
ياد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد         بغضی ترک نخورد و گلویی صدا نکرد

انگار من بدون حضور تو راحتم                   وقتی کسی برای ظهورت دعا نکرد

وقتی که دامن تو رها شد ز دست من        دست گناه دامن ما را رها نکرد

در روزگار ما تو بیابان نشین شدی             خاکم به سر که این دل ما هم حیا نکرد

توبه از اینکه دل بی بند و بار ما                 جایی برای آمدن یار وا نکرد

داشتم به گذشته ها فکر می کردم . به گذشته هایی که خیلی هم دور نیست. اون وقت ها که کلی سر و سِر با دوستامون داشتیم. یادمه قبلا همینجا قصه بازی های خودمون رو نوشته بودم . کارهایی که مثل بازی می مونه و وقتی زندگی جدی تر می شه اونا هم تعطیل می شه. قبلنا شاید هر شب دعا می کردیم. لا اقل یادمون بود که هست. که وجود داره. اما الان وقتی هم که می شنویم که به او (علیه السلام) نسبت وهم و خیال دادن خیلی هم ناراحت نمی شیم. حتی زحمت عصبانی شدن را هم به خودمون نمی دیم. با یه برچسب سیاسی یا هر چیز دیگه براحتی از کنارش رد می شیم. با این توجیه که ما کارهای مهم تری داریم. ما الان خیلی مهمیم. ما کلید حل مشکل های بزرگیم. ما .... شاید ما همون مشکل بزرگه باشیم .

بگذریم. هر چی که هستیم مهم اینه که بدون حضور او (علیه السلام) راحتیم....

رضا

 
مطالب پیشین

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live